ياسينياسين، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

یاسین میوه عشق مامان و بابا

دیدن نی نی بدون بابایی

عزیز دل مامان یاسین جونم دیشب بابایی با دایی جون رفتن سفر کاری هرچند خیلی زود برمی گردن ولی من از اینکه امروز بدون بابایی مجبورم برم سونو دلم گرفته دلم می خواست مثل همیشه باهم بریم و پسر گلمون رو ببینیم اما این بار نشد و من با عزیز میرم. می دونم توهم مثل من دلت برا بابا تنگ شده چون دیشب بدون اینکه برات قرآن بخونه خوابیدی. اما این بار که رفته سفر من آروم ترم چون تو توی دلمی و زیاد احساس تنهایی نمی کنم. پسر گلم بهم می گفتن ماه هشتم و نهم نی نی ها تو شکم مامانشون کمتر تکون می خورن چون جاشون تنگ میشه اما ماشالله تو همش درحال حرکتی. عزیزکم  اینروزها کمی سرما خوردم و همش نگران اینم که خدای ناکرده روی تو اثری نداشته باشه.پریر...
16 دی 1391

پسرم عسلم

جیگر مامان دیگه اونقدر بزرگ شدی که راه رفتن همراه باتو برام با نفس زدنهای مکرر همراه شده.هرچند مامانت دست از خرید و بیرون رفتن بر نمی داره. بار آخر که با عزیز رفتیم دکتر  خانوم دکتر کلی از من و عملکردهام و انظباطم وحرف گوش کن  بودنم پیش عزیز تعریف کرد و من کلی ذوق مرگ شدم دیروز هم که جمعه بود بابایی خونه بود و کلی بهم کمک کرد هرچند چیدمان اتاقت هنوز تموم نشده..اما قول میدم قبل از اینکه بیای همه چیز عالی چیده شده باشه.. الان ما توی هفته ی ٣٤ هستیم و تو با حرکتهای نمایشیت همچنان مارو هیجان زده می کنی من و بابا حدس می زنیم پسر شیطونی بشی. شنبه ی بعد وقت سونو دارم از دکتر می خوام ازت یه عکس رنگیه خوشگل بگیره ببینیم پس...
16 دی 1391

اولین پست

پسرم عزیزم پاره ی تنم الان سی و سه هفتست که توی دلمی و چه روزهای قشنگی رو باهم پشت سرگذاشتیم من بهترینها رو با وجود تو تجربه کردم و اصلا اذیت نشدم  نه ویاری داشتم نه مشکل دیگه ای خدا رو شکر خانوم دکترمون هم از شرایط هردو مون راضیه تقریبا خریدات تموم شده و چیده شده توی اتاقت اصلا باورم نمیشه که کمتر از دو ماه دیگه می بینمت و بغلت می کنم.بابایی هم که دیگه خیلی بی تابی می کنه همه  منتظرتیم.امیدواریم سالم و سروقت به دنیا بیای نه زودتر و نه دیرتر...
16 دی 1391

تقصیر منه!

پسرکم امروز وقتی خانوم دکتر بهم گفت فکر نکنم نی نی موقع به دنیا اومدن بیشتر از سه کیلو باشه دنیا رو سرم خراب شد!اصلا باورکردنی نبود تو توی هفته ی ٣٥ نزدیک ٢٥٠٠ گرم بودی چرا الان باید همچین چیزی بشنوم.یادم افتاد که این روزها به خاطر سرما خوردگی فقط آش و سوپ خوردم .چرا مواظب خودم نبودم که مریض نشم و یادم رفت که به خاطر سلامتیه تو همه چیز برای بدنم لازمه؟ یعنی من توی این چند هفته می تونم کمبود وزنت رو جبران کنم؟حالا کلی ذوق می کردم که تا موقع به دنیا اومدن حداقل ٨٠٠ گرم هم چاق میشی حتی کلی خوشحال بودم که کارشناس تغذیه هم از وزن گیریه من کاملا راضیه و میگه پسرت هم با وزن ایده آل به دنیا میاد... یاسینم تمام سعیم رو می کنم که...
1 آبان 1391